پایگاه اطلاع رسانی دوره های مهارتی سازمان بسیج مهندسین صنعتی :: چرا کروبی سقوط کرد؟
چرا کروبی سقوط کرد؟
بازدید: 0
تاريخ : 1395/02/13
جناب آقاي روحاني! سلام علیکم، از اينكه وقت خود را به ما داديد متشکریم. به نظر جنابعالي، چرا آقاي شيخ مهدي كروبي پس از ديرزماني سكوت، يكباره زبان باز كرده‌ است؟ ایشان از ارسال نامه به رئيس‌جمهور چه هدفي را دنبال مي‌كند و چه انديشه‌اي در سر دارد؟
آقای روحانی: متقابلا همراه با سلام و عرض تقدير و تشكر از جنابعالي و ديگر دوستان و همكاران، نخست لازم است یادآور شوم که هنوز برای من محرز نیست که این نامه زیر نظر آقامهدی کروبی و طبق خواست او نوشته شده، یا دیگران- دگراندیشان و کژاندیشان- به نام او جعل کرده‌اند، چون نامبرده توان نگارش یک نامه و گزارش را ندارد. در گذشته، در دورانی که مسئولیت‌هایی داشت، همیشه نامه‌ها و گزارش‌های کاری او را، دیگران برایش تنظیم می‌کردند؛ گروهک‌هایی که سر در آخور بیگانگان داشتند و با اندیشه‌های لیبرالیستی و سازشکاری دور او را گرفته بودند، هم او را از نظر فکری وسوسه می‌کردند و هم از نظر نگارش نامه، بیانیه و ... به اصطلاح پوشش می‌دادند و راه می‌بردند. فراموش نکنیم که برخی از کسانی که شب و روز با آقامهدی کروبی بودند و به‌عنوان مشاور، منشی، رئیس دفتر و ... او را آلت دست کرده بودند و می‌چرخاندند، پس از فتنه ۸۸ سر از انگلستان و امریکا درآوردند و ماهیت جاسوس‌مآبانه‌شان برملا شد و همگان دریافتند که آقامهدی کروبی توسط چه مهره‌های خطرناکی به اصطلاح، ساپورت و به بیراهه کشیده می‌شده است. در هر صورت به نظر من، چند انگيزه و نقشه در اين نامه‌پراكني نهفته است.
۱.فرار به جلو 
در اين مقطع كه شايعه ديدار آقای مهدي كروبي با برخي از مقامات رژيم صهيونيستي بر سر زبان‌ها افتاده است، كه طبعا بررسي آن مي‌تواند پرده از روي فتنه سنگين ۸۸ بردارد، نامبرده تلاش كرده است با اين نامه‌پراكني و جنجال‌آفريني، آن شايعه را تحت‌الشعاع قرار دهد و از پاسخگويي درباره آن طفره برود و خود را از اين رسوايي و بي‌آبرويي برهاند.
۲.خوش‌خيالي و طمع‌ورزي
جريان اخير انتخابات مجلس شوراي اسلامي در تهران، گويا اين خيال را براي نامبرده پديد آورده است كه كاميابي و پيروزي از آنِ فتنه‌گران و تسليم‌طلبان است و روز خودنمايي و رجزخواني او فرا رسيده است! غافل از آنكه آنچه به مشام او مي‌رسد بوي كباب نيست، بوي داغ .... است.
۳.تلاش مذبوحانه، برای اینکه فراموش نشود
آقامهدي كروبي كه امروز در ميان ملت قهرمان‌پرور ايران، آبرو و اعتباري ندارد و خود را ورشكسته و سرشكسته مي‌بيند دریافته است که در معرض فراموشی قرار گرفته و هیچکس روی او حساب باز نمی‌کند و او را به حساب نمی‌آورد؛ از این‌رو تلاش مي‌كند در ميان گروهك‌هاي واداده، خودباخته، غربزده و عناصر هيچ و پوچي كه سطح انديشه‌شان از مسائل پايين‌تنه، بالاتر نرفته و جز عياشي و شادخواري و ولنگاري، درك و دريافتي ندارند، جايگاهي بيابد، خود را مطرح کند و به آنان بباوراند كه همچنان در خط فتنه براي ايجاد آشوب و بلوا در نظام جمهوري اسلامي و به راه انداختن جنگ داخلي و خياباني، پابرجا و آماده است و تاریخ مصرف او هنوز پایان نیافته است و هرگاه مجال پيدا كند از ايجاد درگيري‌هاي خانمانسوز، خونريزي و برادركشي پروا ندارد و در راه رسيدن به قدرت و مقام، آماده است ايران را به حمام خون و ويرانه‌اي جغدنشين بدل كند.
•آیا آقای شیخ مهدی کروبی نمی‌داند که این‌گونه موضع‌گیری‌ها، و به گفته شما نامه‌پراکنی‌ها، آب به آسیاب دشمن می‌ریزد و لقمه چرب و نرمی برای امریکا و اسراییل فراهم می‌کند؟
آقای روحانی: به نظر من، آقا مهدی کروبی متأسفانه از فضیلت اسلامی و کرامت انسانی تهی شده و به کلی سقوط کرده است؛ حقد و کینه شیطانی، خوی انتقام‌جویی، عقده‌های چرکین شکست‌های پیاپی و دست نیافتن به جاه و مقام به گونه‌ای او را مسخ کرده و به گنداب مذلت و پستی و رذالت کشانده است که بعید نیست بر این تصمیم باشد که برای انتقام‌گیری از مقام معظم رهبری و ملت عزیز ایران که به او تودهنی زدند با استکبار جهانی و دشمنان قسم‌خورده اسلام، دست همکاری بدهد و چه بسا با این نامه‌پراکنی با زبان بی‌زبانی به امریکا و رژیم صهیونیستی بخواهد بگوید که در مبارزه با رهبر ایران روی من حساب کنید، من می‌توانم در رويارويي با رهبر انقلاب اسلامي كه امروز خواب و آرامش را از شما سلب کرده است، كارايي بالايي داشته باشم. من مي‌توانم به نام امام، خط امام را زير سؤال ببرم و به نظام جمهوري اسلامي، آسيب سنگيني وارد كنم. فراموش نكنيد اين من بودم كه در سال ۸۸ با متهم کردن نظام جمهوری اسلامی به کودک‌کشی و اعلام اينكه «اعدام كودكان را متوقف كنيد» به آبروي نظام جمهوري اسلامي ضربه سنگيني زدم و اسرایيل را كه به علت قتل عام كودكان فلسطيني در دنيا بدنام شده بود از تنگنا، مخمصه و فشار رهانيدم و تلاش كردم كودك‌كشي‌هاي اسرایيل را، كه در دنيا سر و صدا به راه انداخته بود، با اتهام كودك‌كشي در ايران و تجاوز در زندان، ناچيز بنمايانم. من بودم که با اعلام اينكه «هولوكاست» واقعيت دارد، به اسرایيل كمك كردم و ترفند صهيونيست‌ها را از زبان يك چهره ايراني استواري بخشيدم و زمينه را براي شعار «نه غزه، نه لبنان»، كه از سوي هواداران اسرایيل سر داده شد، هموار ساختم و اگر صداي مرا خفه نمي‌كردند و مرا به حصر نمي‌كشاندند، من ايران را اكنون به حياط خلوت امريكا و جولانگاه داعش و جاسوسخانه اسرایيل بدل كرده بودم! من مي‌توانستم ايران را به ميدان جنگ و سنگربندي خياباني بكشانم به گونه‌اي كه امنيت و آرامش و آسايش از اين كشور رخت بر بندد و امريكا و اسرایيل، خواب راحتي داشته باشند.
•آقاي كروبي ادعا كرده است كه مخالف‌خواني و مبارزه‌جويي او پس از انتخابات سال ۸۸ براي دفاع از امام و مقدسات اسلام و مبارزه با دروغ‌پردازي‌ها و نيرنگ‌بازي‌هاي دولت قبلي بوده و از نظر جنابعالي اين ادعا تا چه پايه‌اي مي‌تواند با واقعيت‌ها همخواني داشته باشد؟
درست مي‌گويد!! از آنجا كه مخالف‌خواني‌ها و جنجال‌آفريني‌هاي او براي دفاع از اسلام و امام و مقدسات اسلامي بود، ديديم كه دختربازها، همجنس‌بازها، تجزيه‌طلب‌ها، سلطنت‌طلب‌ها، بهايي‌ها، ضدانقلاب‌ها و ديگر عناصر بي‌وطن و خيانت‌پيشه، گرد او جمع شدند، او را به ميان گرفتند و براي او به رقص و پايكوبي پرداختند! شگفتا! آيا فتنه‌گري‌هاي او در راه امام و اسلام بود كه هواداران او به ساحت مقدس عاشورایيان اهانت كردند، به عكس امام بي‌حرمتي كردند و شعارهاي ضداسلامي سردادند؟! زهي وقاحت! زهي بي‌شرمي!
راستي اگر آقامهدي كروبي، آن روز براي رويارويي با دروغ‌پردازي‌های دولت وقت، بي‌تاب شده و به اعتراض برخاسته بود، چگونه امروز در برابر دروغ‌پردازي‌ها و بدعتگذاري‌هاي برخي از دولتمردان، نه تنها به خشم و خروش نمي‌آيد، بلكه با آنان همدل و همزبان است و به اصطلاح معروف «دل مي‌دهد و قلوه مي‌گيرد»؟ البته او نيز به پيروي از «كدخداي جهان»! و ارباب همه وادادگان و جاه‌طلبان، به يك بام و دو هوا باورمند است. اگر ترور و كشتن زنان و كودكان در سوريه و لبنان و عراق روي دهد، از ديد شيطان بزرگ و نوچه‌هاي آن بسيار مطلوب و پسنديده است ليكن اگر اين ترور و كشت و كشتار در كشورهاي اروپايي يا امريكا يا فلسطين اشغالي روي دهد، اقدامي تروريستي و محكوم است! اين دست‌پرورده بي‌اراده تسليم‌طلبان غربي و عاشقان يقه‌چاك امريكا نيز بر اين باور است که اگر دروغ و نيرنگ و وعده‌‌هاي خلاف از سوي رقيب باشد محكوم و مورد نكوهش است ليكن اگر از باند تسليم‌طلبان و سازشكاران وطن، هر روز دروغ‌هاي شاخدار و وعده‌هاي اغراق‌آمیز سر بزند نه تنها جاي سرزنش و نكوهش نيست بلكه بايد مورد تأييد و تشويق قرار بگيرد و جناب آقامهدي كروبي كه از دروغ‌پردازي‌هاي دولت گذشته، چشمي اشكبار و دروني رنج‌بار دارد، در اين مقطع که ملت مظلوم ایران، هر روز از دولتمردان، وعده‌های دروغ و ادعاهای گزاف و اغراق‌آمیزی می‌شنوند، قلبي مسرور و رواني آسوده دارد! اين است شيوه، روش و منش آن كه راه امام را گم کرده، از راه خدا دور شده و شهوت مقام او را كور و كر كرده است.
آقامهدي كروبي، عمري در بالاي منبر روضه‌خواني كرده است كه حضرت امام علي(عليه‌السلام) در راه حفظ وحدت اسلامي و پيشگيري از شعله‌ور شدن آتش اختلاف در ميان امت اسلامي از حق خويش گذشت و ۲۵ سال سكوت پيشه كرد. او اگر راه علي را به‌درستي شناخته و به آن باورمند بود، فرضا اگر به اين پندار باطل، يقين داشت كه در انتخابات دوره دهم رياست جمهوري، رأي بالايي آورده اما رأي او را خورده‌اند، علي‌گونه صبر پيشه مي‌كرد تا كشور ايران- اين ام‌القرای اسلامي- از هرگونه آسيبي مصون بماند؛ ليكن چه توان كرد كه نامبرده، نه علي را شناخته بود و نه راه علي پيموده بود. او تنها به نام حضرت علي و امام حسين و امام و انقلاب، نان خورده بود.
•چگونه مي‌شود كسي كه عمري سر سفره امام حسين بوده و از ياران امام و از پيروان خط امام شمرده مي‌شده يكباره چنين انحراف فاحشي پيدا كند؟
آقای روحانی: مشكل اصلي اين است كه امثال آقامهدي كروبي نه اسلام را شناخته‌اند و نه خط امام را برتافته‌اند. تعجب نكنيد! با نگاهي به زندگي نامبرده، مي‌توان به صراحت و قاطعيت گفت كه آقامهدي كروبي از الفباي اسلام بيگانه است. آقامهدي كروبي تا آن پايه از دروس حوزه بي‌خبر و ناآگاه بود كه نتوانست جمله «موتمر الخليج العربيه» را به‌درستی تجزيه و تحليل كند و در مناظره با احمدي‌نژاد به اصطلاح به او خرده گرفت كه زير تابلوی كنفرانس سران خليج عربي نشسته و اعتراض نكرده كه چرا به جای «خليج فارس» نوشته‌اند «خلیج عرب»! او اين‌قدر سواد عربي نداشت كه دريابد اگر «العربيه» صفت خليج است چرا مؤنث است؟ آقامهدي كروبي تا آن پايه از مباني اسلامي بيگانه است كه در نفي هرگونه كمك به فلسطيني‌ها، به شعار عوامانه و سكولاريستي «چراغي كه به خانه رواست به مسجد حرام است» استدلال كرد! او اگر اسلام را شناخته بود و پيرو فاطمه و علي (ع) بود در مي‌یافت كه «الجار ثم الدار». آقامهدي كروبي از خط امام نيز چيزي درنيافته و بهره‌اي نبرده است زيرا اصولا هيچ‌گاه در خدمت امام نبوده و پاي درس ایشان ننشسته و روي انديشه‌ها و آرمان‌هاي امام، مطالعه و تحقيق نكرده است. او اگر خط امام را شناخته بود اين دروغ ليبراليستها و تسليم‌طلبان را كه به امام نسبت داده‌اند باور و تكرار نمي‌كرد و اينجا و آنجا دم نمي‌گرفت كه « ... امام به شهيد رجايي گفته بود من حالا يك حرفي مي‌زنم؛ شما به حرف من كاري نداشته باشيد! شما ببينيد در عرف بين‌الملل، در موارد مختلف، چگونه بايد برخورد كرد»! و بدين‌گونه دانسته يا ندانسته بر آن بود که بگويد امام هم اظهارنظرهاي خود را باور نداشت و در واقع شعار مي‌داد يا وقتي يكي از مسئولان، اين شعار منطقي و واجب‌الاتباع امام را بر زبان آورد كه «اسرايیل بايد از صفحه روزگار حذف شود» آقامهدی كروبي مانند اسپند روي آتش مي‌جهيد كه اين سخن، ما را در دنيا منزوي مي‌كند و افكار جهاني را عليه ما مي‌شوراند! اين‌گونه شعارها تنها برازنده خود امام بود و هركسي را نشايد كه آن را بر زبان آورد!! و بدين‌گونه خواسته يا نخواسته بر آن بود كه انديشه‌هاي امام را به موزه بفرستد و راه را براي سكولارها، ليبراليست‌ها و عناصر واداده و تسليم‌طلب هموار سازد. آقامهدي كروبي اگر پيرو خط امام بود و اصولا خط امام را شناخته بود اسير دست بهزاد نبوي‌ها، قوچاني‌ها، باغي‌ها، حاج فرج دباغ‌ها و ديگر ليبراليست‌ها نمي‌شد و روسياهي دنيا و آخرت را براي خود به بار نمي‌آورد.
از آنجا که ليبراليست‌ها دريافتند آقامهدي كروبي، خط امام را برنتافته و درنيافته، ساليان درازي روي او كار كردند و او را آلت دست قرار دادند و توانستند از او يك ليبرال و سازشكار واداده و خودباخته بسازند كه دائما افسوس مي‌خورد كه وقتي مك فارلین به ايران آمد، امام نگذاشت از آن فرصت طلايي بهره گرفته شود و مشكل ايران با امريكا حل شود.
•بنا بر اين نظر جنابعالي كه آقاي شيخ مهدي كروبي، اسلام را به‌درستي نشناخته و از خط امام بيگانه بوده، چگونه در نظام اسلامي در رأس مسئوليت‌هاي سنگينی قرار گرفته است؟
اولا اين تنها آقامهدي كروبي نيست كه از اسلام و خط امام، بي‌بهره است؛ جاه‌طلبان ديگري نيز هستند که مي‌بينيم به‌رغم اينكه عمري سر سفره امام حسين (علیه‌السلام) نان خورده و كاسبي كرده‌اند، نه از اسلام به‌درستي شناخت دارند، نه خط امام را دريافته‌اند و نه آن را باور دارند. می‌بینیم که آقاي شيخ اكبر هاشمي، كه متأسفانه عنوان آيت‌الله را هم يدك مي‌کشد، مباني علمي و فقهي‌اش تا آن پايه ضعيف است كه براي نفي و نهي شعار «مرگ بر امريكا»، به آيه شريفه «ولاتسبوا الذين يدعون من دون الله» تمسك مي‌كند كه به‌راستي مانند «ماست و دروازه» است! بايد دانست كه شعار مرگ بر امريكا ريشه در مكتب تشيع دارد و در خصوص نفرين به دشمنان، از سوي بزرگان تشيع و امامان معصوم (عليهم‌السلام) تأكيد زیادی شده است. يا مي‌بينيم كه آقاي رئيس‌جمهور امروز ايران، به ائمه بزرگوار، نسبتِ معامله و مذاكره با دشمنان را مي‌دهد و رسالت ارشاد و پند و نصيحت را با معامله و بند و بست، خلط مي‌كند. ثانيا اگر قرار بود در نظام جمهوري اسلامي به افراد و اشخاص، با معيار اسلام‌شناسي مسئوليت بدهند، بسياري مردود مي‌شدند! شما فكر مي‌كنيد در نظام جمهوري اسلامي، پس از پيروزي انقلاب اسلامي تا به امروز، چند نفر اسلام‌شناس داريم؟ شايد عده‌شان از انگشت‌هاي دست، تجاوز نكند. معيار در تفويض پست و مقام در نظام جمهوري اسلامي، بر پايه اعتماد است و اينكه اين اشخاص خيانتكار نيستند و سر و سري با بيگانگان و دشمنان اسلام ندارند. متأسفانه ما اسلام‌شناس، كم داريم و دشمنان اسلام و انقلاب اسلامي از شخصيت‌هاي اسلام‌شناس، سخت انديشناك هستند و اگر نتوانند آنها را از ميان بردارند تلاش مي‌كنند آنها را ترور سفيد كنند، زير سؤال ببرند و در ميان جامعه ساقط كنند. آيت‌الله شهيد مطهري، اسلام‌شناس بود. اكنون مقام معظم رهبری يك اسلام‌شناس راستين است كه اين‌گونه مورد بغض و كينه و عداوت امريكا، صهيونيست‌ها، ليبراليست‌ها و ديگر دشمنان اسلام است. ‌آيت‌الله مصباح، يك اسلام‌شناس است كه از هر سو مورد حمله و هجوم نااهلان و بيگانه‌پرستان قرار دارد. اما آنهايي كه اسلام را به‌درستي نشناخته‌اند و از اصول و مباني اسلام بي‌خبرند، مي‌بينيم كه ابن‌الوقت‌اند، نان‌به‌نرخ‌روزخورند! آقامهدي كروبي و باند او، روزي، براي اينكه نزد امام، جا و جاهي به‌دست بياورند تندترين شعارهاي ضدامريكايي را سر مي‌دادند و روز ديگر كه ديگر امام حضور نداشت با بهانه اينكه ما اكنون«يك دولتيم» ۱۸۰درجه چرخش پيدا كردند و براي اينكه بتوانند امريكا را بر گرده اين ملت سوار كنند، با همدستی دیگر وادادگان و تسلیم‌طلبان، فتنه ۸۸ را پديد آوردند و آب به آسياب دشمن ريختند! آقاي هاشمي رفسنجاني كه سياست و انديشه‌هاي سياسي را از مصدقي‌ها و ليبراليست‌هاي آن دوره، آموخته است، روزگاري خود را يار و پيرو امام وانمود مي‌كرد و تندترين شعارهاي انقلابي را سر مي‌داد و اعلام مي‌كرد كه ما با امريكا هيچ راه سازشی نداريم و در همان حال در پشت پرده، مانند ليبراليست‌ها و عناصر دورو با مقامات امريكايي بي‌ارتباط نبود و زمينه آوردن مك فارلین به ايران را تدارك مي‌ديد. ليكن پس از رحلت امام به گمان اينكه دوران امام ديگر به سر آمده است ماهيت خود را بروز داد و راه سازش و كرنش را در پيش گرفت و تا آنجا سقوط كرد كه امروز به سخنگوي وزارت امورخارجه امريكا بدل شده است و در راه بزك كردن چهره شيطان بزرگ، حاضر است امام و ملت و رهبر و همه مسئولان را متهم و مقصر بنماياند!
•چرا امام با دست دوستی‌ای که امریکا به طرف ایران دراز کرده و مک فارلین را با کیک و کلت و انجیل به سوی ایران روانه کرده بود، مخالفت کرد و هرگونه صلح و سازش با امریکا را خلاف مصالح اسلام و ایران دانست؟
آقای روحانی: اولا این بند و بست پشت پرده با امریکایی‌ها به دور از چشم و نظر ملت انجام گرفته بود و حتی امام را دور زده بودند و بدون اطلاع و آگاهی ایشان وارد گفتگو با امریکا شده بودند که از نظر امام خیانت به ملت ایران بود. امام، از روزی که نهضت را آغاز کرد تا روزی که دیده از جهان فروبست، هرگز و هیچ‌گاه به دور از نظر و آگاهی ملت، به کاری دست نزد. ملت ایران را محرم راز می‌دانست و با ملت صداقت داشت و با نظر و کمک مردم حرکت می‌کرد، تصمیم می‌گرفت و اقدام می‌کرد. ثانیا امام از ماهیت شیطانی و ضدبشری امریکا به‌درستی آگاهی داشت و می‌دانست سرکرده‌های امریکا، دشمن اسلام و ملت ایران‌ هستند و به تعبیر مقام معظم رهبری، اگر دست دوستی به سوی ایران دراز کنند در پشت دستکش مخملی، دست چدن و گزنده‌ای را پنهان کرده‌اند. امام می‌دانست امریکا با فرستادن کیک و کلت و انجیل دنبال فریب مقامات ایرانی و نفوذ و رخنه در شئون کلیدی کشور و زدن خنجر از پشت است. امریکا در آن روز با آن برنامه ظاهرفریب، دنبال نقشه‌های خانمان‌سوزی بود که امروز علیه ایران پیاده کرد. اگر می‌خواهید دریابید که اگر آن روز، ایران با امریکا کنار می‌آمد چه اتفاقی می‌افتاد، امروز به جریان برجام نگاه کنید که چه بر سر ایران آورد؛ راکتور اتمی ما را با سنگ و سیمان و آهک و آجر بستند، برنامه هسته‌ای ما را تعطیل کردند، زحمات دانشمندان هسته‌ای ما را بر باد دادند، نه تنها به تحریم‌ها ادامه دادند بلکه آنها را تشدید کردند، ملت ما را مورد اهانت قرار دادند و در بحبوحه مذاکره، وندی شرمن با صراحت اعلام کرد که دروغ‌پردازی و نیرنگ‌بازی در خون ملت ایران جریان دارد و به اعتراف رئیس بانک مرکزی ایران، هیچ‌چیز عاید ملت ایران نشد. امروز، بیکاری و گرانی، کمر ملت ما را خم کرده است. بسیاری از مردم ما قدرت خرید مایحتاج اولیه را ندارند. حدود ۸ میلیون بیکار روی دست ایران مانده است. طبق نظر کارشناسان در هر ساعت ۱۵۰ نفر به عده بیکاران افزوده می‌شود. بیش از ۶۰% کارخانه‌ها خوابیده و یا در شرف تعطیل شدن است، اجناس و ارزاق عمومی و کالاهای ضروری مردم روز به روز و ساعت به ساعت رو به گرانی می‌روند و امریکا با کمال وقاحت و بی‌شرمی، هر روز به نوعی ملت ایران را تحقیر می‌کند که آخرین آن، دستبرد به اموال ملت ایران و غارت دو میلیارد دلار از دارایی‌های ایران است که به‌عنوان دست‌مریزاد به دست‌اندرکاران برجام صورت داد. تو خود حدیث مفصّل بخوان از این مجمل!
•برگردیم به موضع و عملکرد جناب آقای شیخ مهدی کروبی. می‌خواهم بپرسم جنابعالی از چه زمانی به انحراف ایشان از خط امام و گرایش ایشان به سوی لیبرالیست‌ها و غربگراها آگاهی یافتید و چه واکنشی از خود نشان دادید؟
آقای روحانی: دقیقا نمی‌توانم بگویم از چه مقطعی گرایش او به لیبرالیست‌ها و دور شدن او از آرمان‌های انقلاب برای من آشکار شد، اما پس از رحلت امام به‌ویژه در دورانی که رئیس‌جمهور از گروه او (مجمع روحانیان مبارز) انتخاب شد، نیز در برهه‌ای که نامبرده از همه مسئولیت‌ها کنار رفته و یا او را کنار زده بودند، برخی از موضع‌گیری‌های او کاملا بوی ضدانقلابی می‌داد و در بحث‌ها و گفتگوهایی که با او داشتم به‌تدریج به این انحراف و کجروی او پی بردم و نگران شدم. به یاد دارم که یک بار موضوع را با حاج خانم کروبی در میان گذاشتم. ایشان ضمن تأیید نظر من اظهار کردند که من از ممارست و رفت و آمد برخی از عناصر دگراندیش با ایشان نگرانم و رنج می‌برم. یک بار نیز موضوع را با آقای موسوی خوئینی‌ها در میان گذاشتم و هشدار دادم که به نظر من آقای کروبی با انقلاب و آرمان‌های انقلابی زاویه پیدا کرده است. آقای موسوی خوئینی ها با لحن تندی به من گفت: پدر او آخر عمری روانی شده بود! این شیخ هم دارد به همان سرنوشت دچار می‌شود! که از این سخن او در شگفت شدم، تا سرانجام در فتنه ۸۸ دیدیم که نامبرده به کلی در خط امریکا و سازشکارها قرار گرفت و هیزم‌کش آتشی شد که امریکا افروخته بود.
•آیا به نظر جنابعالی، آقای شیخ مهدی کروبی از آغاز نهضت امام، دنبال این نهضت حرکت می‌کرد یا دنبال خودنمایی و شهرت‌طلبی بود؟
آقای روحانی: آقامهدی کروبی، از آغاز نهضت امام، در خدمت این نهضت بود، رنج‌ها کشید، فداکاری‌ها کرد، شکنجه‌ها دید، تا پیروزی انقلاب اسلامی از هیچ‌گونه فداکاری دریغ نکرد، لیکن از زمانی که استکبار جهانی و در رأس آن، شیطان بزرگ دریافتند که تنها راه به شکست کشاندن انقلاب اسلامی، رخنه و نفوذ است، روی چهر‌ه‌ها و شخصیت‌های انقلاب اسلامی به بررسی، ارزیابی و مطالعه نشستند، نقاط ضعف چهره‌ها را پیدا کردند و از همان نقاط ضعف، وارد شدند و اشخاص را به بیراهه کشاندند و از مسیر امام و انقلاب دور کردند و تلاش کردند آنهایی را که نقطه ضعفی نداشتند و رخنه و نفوذ در آنها شدنی نبود از میان بردارند و ترور یا ترور سفید کنند. 
آقامهدی کروبی، بزرگ‌ترین نقطه ضعفش این بود که سخت مغرور شده بود و خود را در برج عاج می‌دید و عشق و شهوت مقام، او را کور و کر کرده بود و چنانکه قبلا اشاره کردم راه امام را نیز نشناخته و درنیافته بود و طوطی‌وار اصطلاحاتی را شنیده و بازگو می‌کرد. دشمن از این نقاط ضعف، بهره‌برداری کرد. نخست به نام امام و خط امام او را به سوی لیبرالیسم کشانید، اندیشه‌های غربی و لیبرال دموکراسی را به نام خط امام به او تزریق کرد و بدین‌گونه او را به طور کلی از راه و خط و آرمان امام، بیگانه ساخت. دوم اینکه روی جاه‌طلبی و مقام‌پرستی او نیز کار شد به‌گونه‌‌ای که او باور کرد در هر انتخاباتی قدم بگذارد شخص اول است و پیروزی او تردیدناپذیر است. دشمنان و رخنه‌گران، در رساندن او به این باور نقش مهمی داشتند؛ به تعبیر قرآن کریم «فدلیهما بغرور». همان‌هایی که در ستاد انتخابات کروبی فعالیت می‌کردند یقین داشتند که او رأی نمی‌آورد و لهذا با اینکه در ستاد انتخابات او فعال بودند، به دیگری رأی دادند لیکن به ظاهر به او باورانده بودند که پیروزی او در انتخابات ریاست جمهوری، حتمی، قطعی و تردیدناپذیر است و این بنده‌خدای ساده‌لوح که آلت دست قرار گرفته است، هنوز بر این باور است که در دوره نهم ریاست جمهوری نیز او رأی آورده بوده و حق او ضایع شده است!! در صورتی که رئیس‌جمهور آن دوره، آقامحمد خاتمی، و وزیر کشور آن دوره، آقای موسوی لاری، هر دو دوست و همکار و هم‌گروه او بوده‌اند و انتخابات دوره نهم زیر نظر آنها صورت گرفته و هیچ‌کدام از آنها این ادعای واهی و توهم توطئه او را نه تنها تأیید نکردند بلکه با صراحت رد کردند و درباره انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری نیز، معاندترین کسان در نظام جمهوری اسلامی با صراحت اذعان کردند که هیچ‌گونه تقلبی در کار نبوده است و چقدر باید انسان، لاده و فرومایه باشد که خود را برنده آن دوره‌ها بپندارد و شاید بتوان گفت اظهار نظر آقای موسوی خوئینی‌ها درباره نامبرده که پیش‌تر آورده شد، خیلی بی‌جا و دور از واقعیت نیست. آقا مهدی کروبی، تا آن پایه اسیر جاه و مقام است که در همین نامه‌ای که به نام او نوشته‌اند، در آغاز، پست‌و مقام‌های خود را یکایک برمی‌شمرد. و ردیف می‌کند: من آن کسی هستم که « ... ۴ دوره نمایندگی... و ...و ... بوده‌ام» اعاذنا الله من شرور انفسنا.‌
•به‌عنوان آخرین سؤال: اولا به نظر جنابعالی، ملت اسلام و مسئولان نظام باید چه راهی در پیش بگیرند که به سرنوشت امثال آقای کروبی دچار نشوند و ثانیا عاقبت ایشان را چگونه می‌بینید؟
آقای روحانی: قرآن می‌فرماید: «لقد کان فی قصصهم عبره لاولی‌الالباب». سرگذشت گذشتگان برای کسانی که صاحب خرد و اندیشه باشند درس عبرت است. از این آیه شریفه به دست می‌آید که هرکسی نمی‌تواند از سرگذشت گذشتگان و از تاریخ درس بگیرد و عبرت بپذیرد، این تنها خردمندان و اندیشمندان هستند که از تاریخ، عبرت می‌گیرند و درس می‌آموزند. اگر آقامهدی کروبی از سرنوشت آقاشیخ حسینعلی منتظری عبرت می‌گرفت امروز به سرنوشت او دچار نمی‌شد و اکنون، کسانی که برای پست و مقام لَه‌لَه می‌زنند باید بدانند خطر در کمین است. از سرنوشت این جنابان: منتظری‌ها، هاشمی‌رفسنجانی‌ها و کروبی‌ها عبرت بگیرند و پیش از آنکه به چنین سرنوشت شومی دچار شوند و سقوط کنند به خود آیند و به فکر اصلاح خود باشند. در انتخابات دوره یازدهم ریاست جمهوری دیدیم که برخی از کاندیداها با اینکه قول داده بودند که به نفع یکدیگر کنار بروند چگونه دودستی و با چنگ و دندان، خود را به نردبان قدرت آویزان کردند و نتوانستند به نفع یکدیگر کنار بروند و ماهیت خود را نشان دادند. اگر این جاه‌طلبی‌ها نبود و آقایان به نفع یکدیگر کنار می‌رفتند، هیچ‌گاه این فرصت برای آقای روحانی پیش نمی‌آمد که با دویست و پنجاه هزار رأی، رئیس‌جمهور شود. خطر جاه‌طلبی و باندبازی، کشور و ملت را با مشکلات و مصائب جبران‌ناپذیری دست به گریبان کرده است. 
اما در مورد عاقبت آقامهدی کروبی، مرا نشاید که اظهار نظر کنم، لیکن آرزوی من آن است که نامبرده به صف ملت برگردد و از گذشته‌های ناروا و ظالمانه خود توبه کند. من خیلی روی این مسئله فکر کردم که چرا آقامهدی کروبی به‌رغم خدمات و زحماتی که داشت به چنین عاقبت شومی دچار شد؛ به نظر من، یک عامل این انحراف، گرفتن پول حرام از حرامیان دسترنج توده‌ها مانند شهرام جزایری بود. بی‌تردید، خوردن مال حرام، انسان را بی‌پروا و تاریک‌اندیش می‌سازد. دوم، آن ظلمی بود که نامبرده در حق برخی از همسران شهدا مرتکب شد؛ او وقتی خبردار می‌شد که یک همسرشهید خبطی کرده و رابطه‌ای داشته، حتی اگر آن رابطه نامشروع نبود، آن بنده خدا را در بنیاد شهید به زیر مشت و لگد می‌انداخت و تا سرحد مرگ می‌زد به گونه‌ای که آن شخص ماه‌ها در بستر بیماری می‌افتاد! آقامهدی کروبی با این شیوه مثلا می‌خواست جلوی فساد را بگیرد! این روش غلط و فاشیستی و قرون وسطایی، در کشیده شدن نامبرده به چنین فرجام ننگ‌باری نقش بسزایی داشت. آقای کروبی به جای اینکه به هزاران همسرشهید که با متانت، اصالت و نجابت، راه شهدا را پاس می‌داشتند، توجه کند و برای آنها زمینه کار، درس، رشد فکری و علمی فراهم سازد، در مناسبت‌هایی کمک مالی می‌کرد و هدایایی تقدیم می‌داشت که فریبنده بود و اگر به‌ندرت از یک همسر شهید اشتباهی سر می‌زد (که از نظر شرع، اشتباه هم شمرده نمی‌شد) به جای اینکه ریشه‌یابی کند و مشکل را به صورت منطقی حل کند، وحشیانه برخورد می‌کرد. نتیجه آن تندروی و وحشیگری، این است که امروز با امریکا و اسراییل در راه رویارویی با رهبر معظم انقلاب اسلامی، که مانند کوهی استوار و دیده‌بان همیشه‌بیدار در برابر دشمنان اسلام و ایران ایستاده‌اند و از راه امام و شهدا پاسداری می‌کنند، همصدا شود و با اهانت به مقام شامخ ولایت، خون شهدا را پایمال سازد. آرزوی من آن است که برگردد، پیش از آنکه فرصت از دست برود و عمرش به پایان رسد که در آن روز، راه نجاتی نخواهد بود. والسلام.